به گزارش خبرگزاری حوزه، حجتالاسلام محمدصادق ابوالحسنی (منذر)، پژوهشگر و مدرس حوزه علمیه، در اجتماع مردم در موکب پایگاه بسیج شهدای روحانی مرکز مدیریت حوزههای علمیه در ۴۵ متری صدوق(ره) قم به بررسی تاریخ نفوذ و جاسوسی علیه اسلام، ایران و تشیع به ویژه با محوریت یهود پرداخت که مشروح آن تقدیم حضورتان می گردد:
* تاریخ نفوذ و جاسوسی علیه اسلام، ایران و تشیع
بحث امشب ما درباره تاریخ نفوذ و جاسوسی علیه اسلام، ایران و تشیع است. یکی از بیشترین ضرباتی که جبهه حق در طول تاریخ متحمل شده و خسارتهایی را بر آن وارد کرده، مسئله جواسیس، نفوذیها، نشت اطلاعات و افشای رموز و اسرار درون اسلام و تشیع است. متقابلاً، یکی از عواملی که موجب بصیرت، آگاهی و اشراف بوده، این است که مسلمانان، شیعیان و بزرگان ایران، بیدار و هوشیار بودهاند، اطلاعات را بهموقع کسب کرده و بر اساس آن با خصمشان مواجه شدهاند.
اکنون مثالی عرض کنم. که هم در ماجرای ترور شهید سید حسن نصرالله و هم در قضیه ترور مقام معظم رهبری، جاسوسها و نفوذیها نقش ویژهای داشتهاند. همچنین همین اواخر، در مقابل، ضرباتی که ایران به نقاط حساس آمریکاییها در منطقه وارد کرد و نیز ضربه اخیر یمنیها به محافل محرمانه و خصوصی عربستان سعودی، موجب شد برخی از سرشاخهها و سرشبکههای امنیتی و نظامی عربستان در آن مجالس کشته شوند. بنابراین، این اقدام یک پیروزی مهم نظامی بود؛ در عین حال، یک مانور اطلاعاتی و امنیتی نیز به شمار میآمد.
ما در طول تاریخ انقلاب اسلامی نیز شاهد بودهایم که پیروزیها یا ناکامیهای ما ارتباط مستقیمی با این مسئله داشته است. اکنون باید این ماجرا را در بستر تاریخ بررسی و تشریح کنم و اگر فرصتی باشد، طی دو یا سه جلسه، تا امروز درباره جاسوسی، پروژه نفوذ، خطر آن و راهکارهای مقابله با آن، انشاءالله صحبت خواهم کرد.
از امشب میخواهم بحث را به فتنه یهود از صدر اسلام ببرم و اشاره کنم که چگونه یهود در پی نابودی اسلام، وارد عرصه نفوذ، خیانت و جاسوسی شد. بیایید امشب یک دور تاریخ جاسوسی و تاریخ نفوذ را با یکدیگر مرور کنیم.
* جنگهای صلیبی؛ نمونهای از پیوند استعمار، دین و سیاست
پیش از اینکه این مطلب را عرض کنم، این کتابی که حقیر درباره استعمارشناسی نوشتهام، در واقع یک دوره تاریخ دشمنشناسی است. توصیه میکنم حتماً آن را مطالعه کنند.
ریشه حمله غربیها به سوی اسلام و مشرقزمین، بر دو خط استوار است؛ دو خطی که این دو خط نیز در واقع ریشه در تفکر صلیبی دارد. نخستین هجوم غربیها به سمت اسلام، در ماجرای جنگهای صلیبی علیه اسلام بود؛ هجومی مستقیم از سوی غرب به قلب عالم اسلام و فلسطین که در سال بیستوششم نوامبر ۱۰۹۵ میلادی آغاز شد.
دوم، فرمان تقسیم پاپ بود که اساساً استعمار رسمی از آن زمان شکل گرفت که در ادامه درباره آن توضیح خواهم داد.
در سخنرانی ضداسلامی پاپ اوربانوس دوم، در واقع جرقهای زده شد که به آغاز جنگهای صلیبی انجامید و ما قریب به دو قرن، یعنی حدود دویست سال، شاهد کشتار و خونریزی در پی این موضوع بودیم.
چه کسی این پایه را گذاشت؟ سخنرانی پاپ اوربانوس دوم در مجمع کلرمون، مرکز ایالتی آنان در جنوب شرقی فرانسه.
اتفاقاً تاریخ نشان میدهد که این پاپ یهودیتبار بوده است؛ یعنی با اینکه در لباس کشیش و در رأس کلیسا و در مقام مسیحیت قرار داشت، اما ذاتاً یهودیتبار بود. او مشکوک، عالم مسیحیت را به جان اسلام انداخت.
دوم، توجه کنید به دومین فتوایی که آنان، به اصطلاح خودشان، صادر کردند؛ یعنی فرمانی که از جانب الکساندر ششم صادر شد و اساساً پرتغالیها با دستور او به سمت هند حمله کردند.
پرتغالیها پس از فرمان تقسیم پاپ، آمدند و جنوب هند را تصرف کردند. سپس به خلیج فارس آمدند و حدود صد و اندی سال، تنگه هرمز در عصر صفویه توسط پرتغالیها اشغال بود.
پرتغالیها جزو مسیحیان متعصب بودند و اساساً فرمان پاپ این بود که بروید و مسلمانها را به بند بکشید. در واقع، استعمار در جنبه ضداسلامی آغاز شد. حتی کشیشها در کشتیهای آنان حضور داشتند و آنان مسلمانها را اسیر میکردند. کشتیهایی را که در مسیر حج بودند و همچنین کشتیهای مسلمانان را به آتش میکشیدند.
مسلمانان و ایرانیان عزیز را مورد شکنجه قرار میدادند؛ بینی و گوش آنان را میبریدند و خودشان و فرزندانشان را به آتش میکشیدند. آنان تا این اندازه متعصب بودند.
شما میبینید که این پاپ، الکساندر دوم، نیز که در رأس آغاز حمله استعمار کلاسیک قرار داشت، یهودیتبار بود. هر دو پاپ بودند، اما اینها یهودی بودند. این مسئله بسیار عجیب است.
البته درباره پیامبر اکرم(ص) نمیخواهم در بستر تاریخ جلو بروم و از دوران اسلام آغاز کنم. برخی تصور میکنند که مبارزه یهود با اسلام، مثلاً از جنگ خندق یا جنگ خیبر آغاز شده است. نه، اینگونه نیست؛ یهودیان در مبارزه خود با اسلام، پیش از این نیز سابقه داشتهاند.
اجازه بدهید عرض کنم که بنا بر برخی منابع تاریخی و روایی، یهودیان از پیش از آنکه پیامبر متولد شود، حتی پیش از آنکه اجداد پیامبر متولد شوند، برخی از آنان خود را به مدینه رسانده و عملیات ترور را آغاز کرده بودند؛ با این هدف که نسل پیامبر نابود شود و اساساً نوبت به ولادت پیامبر اکرم(ص) نرسد.
* یهود و شناسایی پیامبر(ص) پیش از بعثت
یعنی تنها جبهه شیطان برنامه ابرهه و نقشه تخریب کعبه را نداشت که دقیقاً در همان سالهای ولادت پیامبر اکرم(ص) نشو و نمایی پیدا کرد؛ بلکه آنان میخواستند ریشه را از بین ببرند؛ هم کعبه تخریب شود و هم جبهه طاغوت و شیاطین، نسل پیامبر را ترور کنند.
اکنون موارد را گامبهگام عرض میکنم. یکییکی فتنه یهود را بازخوانی میکنیم.
نخست، کسب اطلاعات دقیق؛ یعنی یهودیان درباره جزئیات نسب پیامبر، مکان ظهور پیامبر که مکه باشد و مکان هجرت پیامبر که مدینه باشد، اطلاعات دقیقی کسب کرده بودند. روایتی در کتاب «الفضائل» شاذان بن جبرئیل قمی وجود دارد که سند آن، سند معتبری است.
یهودیان سالها پیش از ولادت پیامبر اکرم(ص) از ایشان شناخت داشتند. قرآن میفرماید آنان پیامبر را از قبل میشناختند؛ چنانکه فرزندان خود را میشناختند؛ یعنی چهره، اندام و ویژگیهای ایشان را میدانستند و بدون اینکه او را دیده باشند، او را میشناختند. این شناخت به واسطه مطالعاتی بود که در عهد عتیق و منابع آسمانی خود انجام داده بودند: «یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ».
حال، کتاب «الفضائل» نقل میکند که در یکی از سفرها، عبدالمطلب به یمن رفته بود. شبی، حاکم یمن فردی را به خانه عبدالمطلب فرستاد. عبدالمطلب در محلی در این سفر ساکن بود. آمد و گفت: «آقا، با ما چه کار دارید؟»
پادشاه دستور داده بود اعضای کاخ بروند و آنجا را خلوت کنند. گفت جلسهای باشد که فقط من و عبدالمطلب حضور داشته باشیم. جلسه خلوت شد.
در آن جلسه خلوت، کتاب «الفضائل» نقل میکند که پادشاه یمن شروع به صحبت کرد و گفت: «میخواهم رازی از اسرار را با تو در میان بگذارم که تاکنون به هیچکس نگفتهام.»
پادشاه گفت: «اَنا وَجَدتُ فِی کُتُبِ إِسْرَائِیلَ»؛ من در کتابهای یهودیان، ویژگی و وصف پیامبر آخرالزمانی را که قرار است به دنیا بیاید، دیدهام. سپس ویژگیهای آن پیامبری را که قرار است ظهور کند بیان کرد؛ ویژگیهایی که از ستارهای که در آسمان باشد و از ماهی که در میان ستارگان قرار گرفته باشد، واضحتر بیان شده است. سپس گفت: «حالا من به شما میگویم؛ نام او محمد و احمد است.»
گفت جمال او زیباست و قد و قامت او دلرباست و مهر نبوت میان دو کتف او قرار دارد و یکییکی ویژگیها را بیان کرد. بعد فرمود: «وقتی به پیامبری میرسد، پدر و مادرش را زودتر از دست داده و کسی که او را بزرگ میکند، جد اوست.» سپس گفت: «احساس میکنم جد آن فرد، تو باشی.» عبدالمطلب(ع) گفت: «من همان جد محمدی هستم که تو میگویی.»
سپس گفت: «یا ابالحارث» و عبدالمطلب را مخاطب قرار داد و گفت: «عَلَیْکَ بکِتْمَانُ مَا أُلْقیتُ عَلَیْکَ»؛ مراقب باش، این راز را پنهان نگه دار و کسی از آنچه به تو گفتم باخبر نشود؛ زیرا قرار است او پیامبر شود.
شاهد من در اینجا این است که جزئیات این ماجرا در کتابهای یهودیان وجود داشته است.
مورد دوم، استقرار یهودیان در یثرب و مدینه است. مرحوم کلینی در جلد هشتم کتاب «کافی»، صفحه ۳۸، حدیث بسیار عجیبی را نقل کرده است؛ امام صادق(ع) فرمودند که یهودیان، پیش از آنکه اساساً پیامبر مبعوث شود، در کتابهای خود خوانده بودند: «إِنَّ مُهَاجَرَ مُحَمَّدٍ(ص) مَا بَیْنَ عِیرٍ وَ أُحُدٍ». آنان در کتابهای خود خوانده بودند که پیامبری خواهد آمد و پس از آن، از مکه هجرت خواهد کرد و در فاصله میان «عیر» و «احد» سکونت خواهد کرد.
بنابراین، «فخرجوا»؛ آنان از سرزمینهای خود خارج شدند و «یطلبون الموضع»؛ به دنبال آن مکان حرکت کردند. راه افتادند و به حجاز آمدند، جستوجو کردند و کوه احد را پیدا کردند. در آنجا ماندند تا ببینند آیا این همان احدی است که در کتابهایشان آمده یا با آن تفاوت دارد.
برخی از آنان، از مناطق دور خود را به آنجا رسانده بودند. هنوز نه پیامبری آمده بود و نه بعثتی اتفاق افتاده بود، اما آنان به این منطقه آمده بودند.
امام صادق(ع) میفرمایند عدهای از آنان منطقهای به نام «تیما» رفتند. برخی از آنان در فدک مستقر شدند و برخی دیگر به خیبر رفتند؛ بعد شروع به مالاندوزی کردند. آنان میدانستند که پیامبر قرار است بیاید و ازاینرو، زودتر در آن مناطق مستقر شدند و سه اقدام انجام دادند.
نخست اینکه به ثروتاندوزی پرداختند. یهودیان بهطور گسترده ثروت جمع کردند و به یک قطب اقتصادی تبدیل شدند. منطقه مدینه و مکه، یعنی حجاز، در مجموع کانون ثروتاندوزی بود، اما آنان در آنجا به یک قطب اقتصادی برای خود تبدیل شدند.
دوم، از نظر نظامی خود را تقویت کردند. سلاحهایی ساختند و قلعههایی بنا کردند که در آن زمان نظیر نداشت. بهعنوان نمونه، در خیبر دژهای مستحکمی ایجاد کردند و امکانات نظامی فراوانی در آن قرار دادند.
همین قلعه خیبر در قله کوه ساخته شده بود و دیوارهای بلندی داشت. در پایین آن نیز خندقی حفر کرده بودند. فرد مهاجم باید ابتدا از خندق عبور میکرد، سپس از دیوارها و جدارههای متعدد میگذشت و تازه پس از عبور از این موانع، به قلعهای میرسید که در بالای کوه قرار داشت و آن قلعه نیز مملو از امکانات نظامی بود.
سوم، این بود که آنان از نظر ژئوپلیتیک و جغرافیایی در مناطقی مستقر شدند که اگر کسی میخواست از مکه به سمت قدس و فلسطین حرکت کند، باید از آن مناطق عبور میکرد؛ مناطقی مانند فدک و خیبر.
بنابراین، مورد اول، کسب اطلاعات دقیق بود.
مورد دوم، استقرار یهودیان در مناطق مختلف بود؛ یعنی آنان از مناطق دور آمدند و در یثرب و مدینه مستقر شدند.
مورد سوم، برنامهریزی برای ترور هدفمند و نسلکشی پیامبر اکرم(ص) بود.
این نکتهای است که تاریخ ما بیان میکند و تاریخ تحولات و تکاپوی یهود، شاهد برنامهریزی منسجم برای قتل پیامبر و حتی پیش از آن، قتل پدران پیامبر است. حال، ماجرا را امشب برای شما تعریف کنم.
* نقشههای یهود برای مقابله با نسل پیامبر(ص)
من برای یکی از عزیزان عرض میکردم که ما شبهای زیادی است، بلکه از سال گذشته، شبها در این موکبها حضور پیدا میکنیم و مطالبی را با مردم در میان میگذاریم. در این شبها، بهصورت مستقیم با مردم سخن میگوییم و مطالبی را مستقیماً با بدنه جامعه مطرح میکنیم که پیش از این، در مقالات علمی ـ پژوهشی، فیشهای تحقیقی و حتی برخی رازهای مگو مطرح بود. اکنون این مطالب را بهصورت مستقیم با شما مردم در میان میگذاریم. این یکی از برکات این شبهاست.
بمانید و ثابتقدم باشید؛ اما من میخواهم این فریاد «مرگ بر اسرائیل» که سر میدهید، ریشه صهیونیسم و ریشه جریان یهود را در تاریخ ایران اسلامی و تاریخ اسلام بدانید و مقابله و صفآرایی خود را عمیقتر کنید.
اکنون عرض میکنم؛ کتابی وجود دارد به نام «الأنوار فی مولد النبی(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)». نویسنده این کتاب، احمد بن عبدالله البکری، از نویسندگان قرن ششم هجری است. بنابراین، این مطالب مربوط به امروز نیست، بلکه قرنها پیش در این کتاب بیان شده است و مرحوم علامه مجلسی نیز در «بحارالأنوار» مطالبی را از آن نقل کرده است.
بحث ترور پیامبر، بحث قتل پیامبر و بحث فتنه یهود در این کتاب مطرح شده است.
در کتاب «الأنوار» بکری، موارد متعددی از نقشههای ترور یهود آمده است. اجازه بدهید من این موارد را مستند و از روی متن برای شما بخوانم.
نخست، تصریح جناب هاشم، جد پیامبر اکرم(ص)، به این مسئله که یهود در پی ترور فرزند او هستند؛ هاشم، جد بنیهاشم، جد پیامبر و جد سادات است.
هنگامی که ایشان با سلما، از اهالی مدینه، ازدواج میکند و نسل پیامبر و ریشه خاندان پیامبر از این ازدواج شکل میگیرد که یک نور نبوت و صدا و بشارتی را از منادی غیبی میشنود.
فرزند او به دنیا میآید. در همان هنگام که قرار است کودک به دنیا بیاید برای سفر به شام برود، همسرش را، یعنی سلما خانم را، مخاطب قرار میدهد و میگوید: «اَنا آخُذُ عَلَیْکِ الْمِیثَاقَ»؛ من از تو عهد و پیمانی محکم میگیرم که این کودک را حفظ کنی.
فرزند من را حفظ کن، او را از دیگران دور نگه دار و مخفی کن و مراقب او باش. بدان که باید مانند حدقه چشم، از او محافظت کنی؛ همانگونه که از چشمان خود محافظت میکنی.
اما بدان، عبدالمطلب؛ این فرزند هاشم، به هر حال فرزند هاشم است و هاشم به همسرش میگوید: من در حال رفتن به سفر هستم، اما بدان نیروهایی هستند که میخواهند این کودک را نابود کنند. اگر لازم شد، حتی خودت را در اجتماع نشان نده و این کار را انجام بده؛ زیرا این مسئله بسیار مهم است.
طبق همین نص، آمده است: «فَإِنَّ لَهُ حُسَّاداً وَ عُقَداداً وَ أَشَدَّ النَّاسِ عَلَیْهِ الْیَهُودُ».
بدان که او دشمنانی حسود دارد و دشمنترین افراد نسبت به او، یهودیان هستند؛ همان کسانی که میخواهند این کودک را به قتل برسانند.
این در حالی است که هنوز پیامبری نیامده است و تازه جد پیامبر متولد شده است.
دوم، مواردی داریم که از ترور شخص عبدالمطلب توسط یهود حکایت میکند. اجازه بدهید دو نمونه از آن را عرض کنم.
یهودیان حتی پیش از آنکه پیامبری ظهور کند، میخواستند اساس و ریشه نبوت و خاتمیت را هدف قرار دهند.
مورد اول این است که در یکی از ایام، عبدالمطلب در دوران کودکی به همراه عموی خود از خانه خارج شده بود. یهودیان او را شناختند و طمع جان او در دلشان افتاد و تصمیم گرفتند عبدالمطلب را به قتل برسانند.
بزرگ یهودیان، عبدالمطلب را صدا زد.
این سند در «بحارالأنوار»، جلد پانزدهم، صفحات ۵۸ و ۵۹ آمده و علامه مجلسی آن را از همان کتاب «الأنوار» نقل کرده است.
در اینجا بزرگ یهودیان صدا زد و گفت: «یا معشر الیهود!»؛ ای یهودیان! «هذا الغلام»؛ این کودکی که میبینید، «الذی تخشونه»؛ همان کسی است که از او میترسید. او با عمویش از خانه خارج شده است.
سپس گفت: «همین اکنون بروید و او را بکشید.»
در ادامه روایت آمده است و در تاریخ نقل شده که هفتاد سوار یهودی حرکت کردند تا جد پیامبر را ترور کنند؛ یعنی میخواستند کار را پیش از آنکه نوبت به پیامبر اکرم(ص) برسد، تمام کنند.
همینجا روایت نقل میکند که عبدالمطلب به خداوند متعال توسل پیدا کرد؛ توسلی عجیب و قابل توجه. سر به خاک نهاد و خداوند متعال او را از شر یهود حفظ کرد.
مورد دوم، ماجرایی است که در آن جد پیامبر، عبدالمطلب، توسط یهود هدف ترور قرار میگیرد و حتی مسئله، به ماجرای ترور پدر پیامبر نیز مربوط میشود.
این ماجرا را هم کتاب «الأنوار» نقل کرده و هم علامه مجلسی در «بحارالأنوار» آورده است.
روایت میگوید روزی کاهنان و عالمان یهود گفتند: باید نقشه ترور عبدالله را اجرا کنیم؛ چرا؟ چون عبدالله، پدر همان پیامبری است که قرار است ظهور کند و ما یهودیان را تار و مار کند.
سپس در روایت آمده است که بزرگ یهودیان، در مجلسی که آنان در حال طراحی نقشه بودند، سخن گفت. نام و عنوانی برای او ذکر شده است و او گروهی از افراد را در اختیار داشت؛ افرادی که بهعنوان عوامل اجرایی، نفوذی و جاسوس عمل میکردند.
او آنان را صدا زد و گفت: نقشهای طراحی میکنیم تا جد پیامبر و پدر پیامبر را به قتل برسانیم؛ اما توجه داشته باشید که این قتل باید کاملاً مخفیانه انجام شود.
و گفت: «اَعْملُوا طَعَاماً وَضَعُوا فِیهِ سَمّا»؛ غذایی آماده کنید و آن را ببرید و در خانه عبدالمطلب قرار دهید. به آنان بگویید بستگان دور تو این غذا را آماده کردهاند و تو را دعوت کردهاند.
غذا را بخورند و همگی به قتل برسند، بهگونهای که هیچکس متوجه نشود ماجرا چیست.
* توطئه برای ترور عبدالله، پدر پیامبر(ص)
زنانی که برقع پوشیده و صورتهای خود را پوشانده بودند، از جانب یهودیان غذا را آوردند. در زدند و همسر عبدالمطلب آمد دم در. غذا را تحویل دادند و خوشآمدگویی کردند و گفتند: «ما از بستگان عبدمناف و از خویشاوندان دور شما هستیم. این غذا را برای شما آوردهایم؛ بنشینید و میل کنید.»
تاریخ نقل میکند که این غذا را آورده بودند تا خانواده عبدالمطلب آن را میل کنند و در معرض مسمومیت قرار گیرند؛ اما باز هم به عنایت الهی، این فتنه و نقشه ترور ناکام ماند. این مطالب را میتوان بهصورت جداگانه در کتاب «الانوار» و نیز در «بحارالانوار» علامه مجلسی، جلد پانزدهم، صفحات ۹۰ و ۹۱، پیگیری کرد.
حالا نوبت میرسد به ترور مستقیم حضرت عبدالله. این مطالب در تاریخ واقعاً سؤالبرانگیز است. چرا هاشم میآید و به همسرش میگوید: «حواست به این فرزندمان باشد»؛ منظورش عبدالمطلب است. چرا میگوید هیچ حسود و دشمنی مانند یهود وجود ندارد؟ خود هاشم به غزه میرود، با اینکه جوان بوده است، اما دیگر بازنمیگردد و مقبره او نیز همانجاست. چرا عبدالله در جوانی و در سنین پایین از دنیا میرود؟ چرا مادر پیامبر از دنیا میرود؟ چرا در روایات، بارها آمده است که یهود این افراد را ترور کردهاند؟ اینها مطالبی است که جای بحث و بررسی دارد.
برسیم به ترور عبدالله، پدر پیامبر(ص). من این سه موضوع، یعنی تاریخ نفوذ، جاسوسی و ترور را به یکدیگر مرتبط میدانم. در کتاب «مناقب آل ابیطالب» ابن شهرآشوب آمده است: «کان عند الأحبار جبت الصوف بیضا»؛ این مطلب در جلد اول، صفحه ۲۷، نقل شده و سند آن نیز معتبر است. این عالم بزرگ و محدث خبیر نقل میکند که نزد یهودیان و احبار یهودی، جبه پشمینه سفیدرنگی وجود داشت که به خون حضرت یحیی بن زکریا(ع) آغشته بود.
یهودیان معتقد بودند هرگاه این خون تازه شود و خون تازه از آن جاری شود، نشانه آن است که پدر پیامبر به دنیا آمده است. این اتفاق افتاد و با مشاهده خون تازهای که قطرات آن از این جبه جاری شد، یهودیان متوجه شدند که حضرت عبدالله به دنیا آمده و اکنون در خانواده عبدالمطلب حضور دارد. از همینجا ناراحت شدند و نقشه ترور او را کشیدند.
در روزی که عبدالمطلب برای شکار از خانه خارج شده بود، آنان از فرصت استفاده کردند و برای کشتن حضرت عبدالله حمله کردند. تعداد زیادی برای قتل عبدالله آمده بودند؛ اما در همان لحظه، به عنایت الهی، عدهای از بنیهاشم رسیدند. فردی به نام وهب بن عبد مناف نیز رسید و در برابر یهودیان ایستاد و مانع آنان شد و از جان عبدالله دفاع کرد.
ابن شهرآشوب میگوید در همان حال که در برابر یهودیان ایستاده بودند و یهودیان قصد داشتند عبدالله را به قتل برسانند، ناگهان دیدند مهاجمانی از آسمان فرود آمدند و این دشمنان را دور کردند. آنان نیروهایی آسمانی بودند. گروهی از یهودیان در این درگیری کشته شدند و گروهی دیگر نیز به اسارت درآمدند.
* تلاش برای ترور مستقیم پیامبر اکرم(ص)
حالا برویم سراغ ترور مستقیم پیامبر. برادران و خواهران، یهود پس از اینکه نتوانست نسل پیامبر را از بین ببرد، بارها بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم برای ترور پیامبر اقدام کرد که موارد آن در تاریخ باقی مانده است.
یکی از این موارد، ماجرای بنینضیر است. آنان از بالای قلعه برنامهریزی کردند که سنگی را بر سر پیامبر اکرم(ص) بیندازند و ایشان را به قتل برسانند. این نقشهای بود که آنان طراحی کردند، اما ناکام ماند.
مورد دوم، ماجرای زهر دادن آن زن یهودی به پیامبر است. این حادثه مربوط به سال هفتم هجری است. در سال هفتم هجری این ماجرا اتفاق افتاد. اسامی که در روایات آمده، متفاوت است. زنی در تاریخ با نام عبده ذکر شده است.
پس از آنکه خیبر فتح شد و پیامبر اکرم(ص) غنائم خیبر را تقسیم کردند، یهودیان نزد زنی به نام عبده رفتند و به او گفتند: «پیامبر، محمد مصطفی(ص)، کمر ما یهودیان را شکسته است.» آنان گفتند: «ما پول کلانی به تو میدهیم. اگر این گوسفند را بگیری، آن را طبخ کنی و غذای لذیذی آماده کنی، این سم را در گوشت پختهشده گوسفند قرار بده و پیامبر را مسموم کن و کار او را یکسره کن.»
این پیرزن یهودی نیز، بنا بر این نقل، میگوید: «من گوشت را کباب کردم؛ منتها چون میدانستم پیغمبر کتف این غذا، یعنی کتف گوسفند، را بیشتر دوست دارد، آن قسمت کتف را بیشتر زهرآگین کردم.»
غذا را آوردند و سفره پهن شد. پیامبر و تعدادی از افراد حاضر، از آن غذا خوردند. یکی از صحابه مسموم شد و از دنیا رفت. پیامبر به امر خداوند از ماجرا باخبر شد و این غذای مسموم را از دهان بیرون انداخت.
بنابراین، این نقشه ترور پیامبر تا آخرین لحظات در آستانه عملیشدن بود و حتی برخی از مسلمانان را نیز به قتل رساند؛ اما آنان نتوانستند نقشه خود را درباره پیامبر به سرانجام برسانند.
این نکته بسیار مهم است. در طول تاریخ اسلام، ما شاهد چند جنگ مهم و مستقیم میان یهودیان و پیامبر اکرم(ص) هستیم؛ جنگ بنیقینقاع، جنگ بنینضیر، جنگ خندق، جنگ بنیقریظه و جنگ خیبر. اینها جنگهایی بود که در آنها، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، یهودیان در برابر پیامبر اکرم(ص) قرار گرفتند. در جنگ خندق، آنان از پشت خیانت کردند؛ اما در جنگهای دیگر، بهصورت مستقیم با پیامبر اکرم(ص) وارد درگیری شدند.
* ادعای یهودیبودن ابنملجم در برخی منابع
خواهران و برادران، آیا تاکنون شنیدهاید و توجه داشتهاید که یهود در زمینه ترور، جاسوسی و نفوذ، سابقه و تجربهای طولانی دارد و شاید در تاریخ نظیری برای آن نتوان یافت؟
آیا شما تاکنون میدانستید تروریستی که امیرالمؤمنین(ع) را به شهادت رساند، یهودی بوده است؟ بدترین ترور تاریخ شیعه، ترور امیرالمؤمنین(ع) در محراب مسجد است؛ همان تروری که ابنملجم شمشیر را در حال نماز بر فرق مولای متقیان فرود آورد و این شمشیر را نیز مسموم کرده بود. گویی یهودیان در زمینه ترور با سم، سابقه و سازوکار خاصی داشتهاند.
آیا میدانستید ابنملجم یهودی بوده است؟ من دو، سه سند را بهاختصار برای شما میخوانم. در این زمینه تعارفی وجود ندارد.
سند نخست، کتاب «الخرائج والجرائح» قطبالدین راوندی، جلد اول، صفحات ۱۸۱ و ۱۸۲ است. بر اساس این اسناد و مدارک تاریخی، مولا امیرالمؤمنین(ع) خطاب به خود ابنملجم میفرماید: «ابنملجم، تو یهودی هستی و تو مرا به قتل خواهی رساند.»
اما ابتدا باید بدانید که در میان یهودیان، یهودی اصیل کسی دانسته میشود که از مادر یهودی متولد شده باشد. یعنی علاوه بر پدر، یهودیبودن مادر و داشتن ریشه یهودی از سوی مادر، برای آنان اهمیت بیشتری دارد.
امیرالمؤمنین(ع) زمانی که ابنملجم دو، سه بار ـ و شاید بیشتر ـ نزد پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) آمده بود و میگفت: «یا علی! من عاشق تو هستم، شیفته تو هستم، شیدای تو هستم»، شاید او آمده بود تا نفوذ کند، خود را به امیرالمؤمنین نزدیک کند و در شمار افراد مقرب حضرت قرار گیرد.
حضرت فرمود: «برو، من از تو بدم میآید؛ تو عنصر پلیدی هستی.» سپس فرمود: «سمع رسولالله»؛ یعنی خودم با گوش خودم از لبان پیامبر شنیدم که پیوسته میفرمود: «إن قاتلک شبه الیهودی»؛ علی جان، قاتل تو شبیه یهودی است؛ بلکه خود او یهودی است.» از رسول خدا شنیدم که تو یهودی هستی.
این، سند نخست از کتاب «الخرائج والجرائح» است.
سند دوم، «کشفالغمه» اربلی، جلد اول، صفحه ۲۷۶ است. در این سند، موضوع مادر یهودی مطرح میشود. به نظر میرسد ابنملجم از طریق مادر، یهودی بوده و بسیاری نیز از این موضوع اطلاع نداشتهاند.
امروزه نیز در کشور ما و حتی در میان رجال، گاهی ممکن است کسانی که از نخبگان محسوب میشوند و حتی احتمال دارد در میان برخی مسئولان نیز افراد نفوذی وجود داشته باشند، کسانی باشند که مادرشان یهودی بوده باشد. به این افراد «یهودی مخفی» گفته میشود.
پیداست که یهودیبودن ابنملجم نیز برای همه معلوم نبوده است. پیامبر(ص) این موضوع را افشا میکند و امیرالمؤمنین(ع) نیز درباره آن افشاگری میکند؛ در حالی که دیگران از این موضوع اطلاع نداشتند.
حضرت در روایت دیگری نکتهای افزون بر این بیان میکند. پیداست که احتمالاً دایه او نیز یهودی بوده است. در این سند از «کشفالغمه» اربلی آمده است که حضرت به ابنملجم میفرماید: «آیا راستش را بگو؛ آیا دایه یهودی داشتی که به تو شیر بدهد یا نه؟»
همان دایهای که وقتی گریه میکردی، به سرت ضربه میزد و بر پیشانی تو ضربه میزد و آن را خراش میانداخت.
ابنملجم پاسخ داد: «یا علی! بله، دایه من که به من شیر میداد و مرا تربیت میکرد، یهودی بود.»
ممکن است بگوییم مادرش یهودی بوده و دایه نیز، به معنای فردی غیر از مادر، یهودی بوده است. به هر حال، این نیز یک سند و نکته قابل توجه است.
سند سوم این است که امام حسن مجتبی(ع) بر بالین پدر بزرگوارش میآید و میپرسد: «بابا، چرا پیشانی و فرق سرت شکافته شده است؟ چه کسی تو را به این روز انداخت؟»
در حالی که خون از سر و صورت امیرالمؤمنین(ع) جاری بود، حضرت فرمود: «قتلنی ابن الیهودیه»؛ یعنی «ابنملجم مرادی مرا ترور کرد؛ همان کسی که یهودی بود و مادرش نیز یهودی بود.»
* ادعای ارتباط یهود با جریان سقیفه
من باید، ادامه این بحث را به شبهای دیگر موکول کنم؛ اما میخواهم در اینجا چند نکته را عرض کنم. که یهود در طول تاریخ اسلام، ضربات زیادی به ولایت، امامت، اسلام، نبوت و خاندان پیامبر اکرم(ص) وارد کرده است.
چند سند را عرض میکنم و بحثم را به پایان میبرم.
در ماجرای امام زمان(عج) و سعد بن عبدالله اشعری، پس از اینکه سعد در مناظره شکست خورده بود، نزد حضرت آمد و گفت: «آقا، آن دشمن ناصبی و دشمن لجوج شیعه به من گفت: اگر شما میگویید قاتلان حضرت زهرا(س) منافق بودند، چگونه ممکن است در مکه، جایی که پیامبر(ص) در ظاهر هیچ شانسی برای پیروزی نداشت، آنان اسلام آورده باشند؟ اگر منافق بودند، باید در مدینه اسلام میآوردند، نه در مکه. من ماندم که چه پاسخی بدهم.»
امام زمان(عج) فرمود: «چرا نگفتی که آنان اخباری را از یهود گرفته بودند؟ آنان پس از مشورت با یهود وارد اسلام شدند و توریه کردند؛ زیرا میدانستند قدرت در نهایت به پیامبر(ص) خواهد رسید. بنابراین، نفوذ کردند تا ریاست را خودشان در دست بگیرند.» یهود آنان را آگاه کرده بود.
این نشان میدهد که تمام جریان سقیفه، از قبل و پیش از ورود آنان به اسلام، با یهود در واقع در ارتباط بوده و از آنان خبر دریافت میکرده است.
* ادعای تأثیرگذاری فکری یهود بر برخی جریانهای صدر اسلام
نکته بعدی، تغذیه فکری و علمی غاصبان حق امیرالمؤمنین(ع) و قاتلان حضرت زهرا(س) از سوی یهود است. اساساً یهود کسانی را که بعدها قصد خلافت کردند، آموزش داده است. طبق آنچه در تاریخ آمده، این افراد از یهود تغذیه فکری و علمی میکردند.
درباره دومی که حق امیرالمؤمنین(ع) را غصب کرد، در کتاب «الدر المنصور»، جلد اول، صفحه ۹۰ آمده است که او در مدارس اهل کتاب حضور مییافت. اهل کتاب یا یهود بودند یا مسیحیان.
همچنین در «ترجمه تاریخ طبری»، جلد پنجم، صفحه ۱۷۸۸ آمده است که دومی برای کسب علوم از یهود، یک ملاقات خصوصی با رهبر فقهی یهودیان ترتیب داد.
این مطلب را طبری نقل میکند. طبری از منابع مهم تاریخی اهل سنت است. بنابراین، بحث ما در اینجا یک بحث علمی است و موضوع نیز بحث یهود است.
در منابع، مطالب دیگری نیز داریم. من یک کتاب را معرفی میکنم به نام «یهود در لباس اسلام» از نجاح... این کتاب را بگیرید و مطالعه کنید؛ مطالب زیادی در این زمینه در روایتها آمده است.
«کنزالعمال» نیز مطالب دیگری را نقل میکند. در این کتاب آمده است که وقتی در زمان دومی، بیتالمقدس فتح شد، او حرکت کرد و به بیتالمقدس فلسطین رفت. هنگامی که به مسجدالاقصی رسید، ناگهان دیدند که او سجده یهودی کرد. «کنزالعمال» این خبر را نقل میکند. در روایت دیگری نیز آمده است که او به کسی که قصد داشت به بیتالمقدس برود، گفت: «وقتی به آنجا رفتی، طواف بیتالمقدس را عمره خودت قرار بده.» این مسئله نیز طبیعی نیست؛ چراکه عمره مربوط به مکه است، نه بیتالمقدس.
زید بن ثابت از کسانی است که در تاریخ صدر اسلام و در میان صحابه، متهم شده که یهودی بوده است. او در روز سقیفه حضور دارد و طبق برخی روایات، نقش مهمی در غصب خلافت امیرالمؤمنین(ع) و به حکومت رسیدن دشمنان امیرالمؤمنین(ع) داشته است.
او دست کاندیدای سقیفه را بالا میبرد و میگوید: «هذا صاحبیکم و بایعوا.» این شخص، زید بن ثابت است؛ کسی که در تسلط بر زبان عبری و همچنین در نگارش و کتابت یهودی مهارت بسیاری داشته است. به او میگفتند: «تو چگونه این زبان و شیوه نگارش را یاد گرفتی؟» پاسخ میداد: «من در چند روز تمرین کردم و یاد گرفتم.» اما مورخان بصیر تاریخ اسلام میگویند که خود او یهودی بوده است.
من عرضم و بحثم را با این نکته تمام کنم.
* ادعای نقش یهود در زمینهسازی واقعه عاشورا
این فقط مسئله ما نیست که درباره آن سخن میگوییم؛ یکی از عوامل اصلی قتل عام عاشورا، شهادت امام حسین(ع)، شهادت حضرت ابوالفضل(ع)، اسارت حضرت زینب(س)، شهادت شهدا، هلهله و مسخرهکردن، اسارت و جدا کردن سرها، در روایات، یهود معرفی شدهاند؛ یعنی یکی از عوامل اصلی شهادت امام حسین(ع)، یهود بوده است.
ابتدا یک سند ارائه میدهم: «فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)»، صفحه ۳۲، و «بحارالانوار»، جلد ۴۳، صفحه ۳۱۳.
پیغمبر اکرم(ص) به امام حسین(ع) که در کودکی بود اشاره کرد و فرمود: «فَإِنِّی خَائِفٌ عَلَیْهِ مِنْ کَیْدِ الْیَهُود»؛ ای مردم، من بر جان حسینم و بر جان حسنم از چه کسی میترسم؟ از یهودیان.
حالا اگر فرصتی شد، در نوبت بعدی سخنرانی خواهم گفت که یهودیان در کودکی امام حسین(ع) آمدند و ایشان را ربودند و حضرت سیدالشهدا(ع) را در همان دوران کودکی دزدیدند و بردند و تا مدتی اصلاً معلوم نبود امام حسین(ع) کجاست.
در روایت آمده است که شخصی به نام «صالح یهودی» امام حسین(ع) را دزدید و با خود برد. حضرت زهرا(س) از این ماجرا ناراحت شد و امام حسن مجتبی(ع) نقش کلیدی در پیدا کردن خانه این یهودی داشت. پس از یک بحث و ماجرایی جنجالبرانگیز، سیدالشهدا(ع) از چنگ این یهودی رهایی پیدا کرد و خود آن یهودی نیز مورد کار فرهنگی توسط اهلبیت(ع) قرار گرفت.
اینگونه نیست که ما تصور کنیم وقتی میگوییم دشمنی یهود، دروغ میگوییم. کسانی که میگویند این دشمنی از جمهوری اسلامی شروع شده، دروغ میگویند. کسانی که میخواهند بگویند جمهوری اسلامی بود که تازه با یهود درافتاد ـ آن هم نه همه جمهوری اسلامی، بلکه عدهای از جناح تندرو را ـ و نام آن را دشمنی با یهود میگذارند، سخن درستی نمیگویند.
دشمنی یهود از قبل از تولد پیغمبر(ص) وجود داشته است.
اما سند آخری که میخواهم ارائه بدهم، اینجاست.
* استناد به آیه قرآن درباره فساد بنیاسرائیل
شخصی نزد امام صادق(ع)، صادق آلمحمد(ع)، رئیس مذهب، آمد و عرض کرد: «آقا، سؤالی دارم.» سپس گفت: «این آیه قرآن، در سوره اسراء است که میفرماید: «بَنِی إِسْرَائِیلَ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ»؛ بنیاسرائیل دو بار در دنیا فساد بزرگی میکنند. سپس میفرماید: «وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا»؛ در یک مرحله نیز شاخ و شانه میکشند و خودشان را بسیار برتر میبینند.»
عرض کرد: «آقا، آن دو مرتبهای که فساد میکنند، چیست؟ و آن یک مرتبه که «وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا» دارند، چیست؟»
امام صادق(ع) فرمود: «اما آن دو باری که فساد عظیم در زمین میکنند، میدانی چیست؟»
فرمود: «یکی قتل حسن و یکی قتل علی بن ابیطالب.»
مورد اولی که آنان فساد بزرگی در زمین میکنند، این است که یهود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) را به قتل رساند و ترور کرد و به امام حسن(ع) نیز ضربه و جراحت وارد کرد.
اما میدانی آنجا که خداوند میفرماید: «وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا» و از یک برتریجویی و فساد بزرگ دیگر سخن میگوید، این مورد چیست؟
فرمود: «قتل الحسین(ع).» این یهود بودند که زمینهساز قتل سیدالشهدا(ع) در عاشورا شدند.
* پیوند روایتهای تاریخی با تحولات معاصر
امروز شما میبینید که نتانیاهو سخنرانی کرد و گفت: محاسبه کردم و دیدم دو رهبر بزرگ شیعه داریم؛ یکی سید حسن نصرالله در لبنان است و دیگری قائد شهید امت، آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای. و گفت: «برنامهریزی کردهایم برای اینکه رهبر شیعه را بکشیم.»
و شما دیدید که آقایان، یکی از عناصر یهودی اسرائیل، در روزی که مقام معظم رهبری را ترور کردند این برنامه یهود بود، توییت زد و گفت: «امروز رهبرتان را کشتیم او در برابر آنچه امام علی(ع) مرحب را در خیبر کشت، امروز انتقام آن روز را گرفتیم.»
* برخی با طرح شبهات می خواهند امریکا و اسرائیلئ را تطهیر کنند
ای کسانی که با طرح شبهات میخواهید آمریکا و اسرائیل را تطهیر کنید، امشب ثابت کردیم که ترور، قتل و جاسوسی، از قبل از ولادت پیغمبر(ص) وجود داشته است و این، معجزه قرآن کریم است که برای جهانیان ثابت شد.
خداوند میفرماید: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ».
بدانید شدیدترین دشمن مؤمنین ـ که امروز ایران اسلامی و جبهه مقاومت هستند ـ یهود است.
درود خدا بر سیدالشهدا(ع)، درود خدا بر سیدالمظلومین و درود خدا بر خاتمالاوصیا(علیهمالسلام)، پیغمبر اکرم(ص)؛ همان پیامبری که درباره یهودیان سفارش کرد: «أخرجوا الیهود من جزیره العرب»؛ همه یهودیان را از جزیرهالعرب بیرون کنید.
انشاءالله این بحث را در یکی، دو جلسه دیگر تکمیل خواهم کرد و درباره جاسوسان تاریخ معاصر، جاسوسانی که در لباس مذهبی بودهاند و جاسوسانی که در لباس نظامی و سیاسی فعالیت کردهاند، تا زمان امروز، این بحث را بهصورت مستند، پخته و علمی ادامه خواهم داد.
انتهای پیام/










نظر شما